تبليغاتX
تارا آنلاین

تارا آنلاین

نشریه اینترنتی تارا

بدون شرح

تا وقتي كه فقط ۴۰، ۵۰ نفر از ۶۰۰۰ دانشجوي دانشگاه قم ،تحصني براي حق شان (امكانات معمولي مانند كتابخانه و سايت) مطرح مي كنند عنوان مطلب را بايد بدون شرح گذاشت.

كجا هستند همان كسانيكه روز نشست با مسئولين سر و صدا مي كردند اما امروز ....

+ نوشته شده در  86/09/27ساعت 23:8  توسط دانشجو  | 

برداشت آزاد!

مردي تخم عقابي پيدا كردوآن را در لانه ي مرغي گذاشت.عقاب بابقيه ي جوجه ها از تخم بيرون آمد و با آنها بزرگ شد. در تمام زندگيش او تمام آن كارهايي را انجام مي دادكه مرغها مي كردند؛براي پيدا كردن كرمها و حشرات زمين را مي كند وقدقد مي كرد و گاهي با دست وپازدن بسيار كمي در هوا پرواز مي كرد.

سالها گذشت و عقاب خيلي پير شده بود.

روزي پرنده با عظمتي را بالاي سرش برفراز آسمان ابري ديد.او باشكوه تمام با يك حركت جزئي بالهاي طلاييش، برخلاف جهت شديد بادپرواز مي كرد.

عقاب پير، بهت زده نگاهش كردوپرسيد:«اين كيست؟»

همسايه اش پاسخ داد:«اين يك عقاب است سلطان پرندگان.اومتعاق به آسمان است و ما زميني هستيم.»

عقاب مثل يك مرغ زندگي كرد و مثل يك مرغ مرد.زيرا فكر مي كرد كه يك مرغ است.

اگر متن بالا را خوانده ايد خواهش مي كنم چند لحظه ي كوتاه فقط چند لحظه در موردش تفكر كنيد چه برداشت آزادي از آن مي كنيد ويا باخواندنش چه تمثيلي در ذهنتان تداعي مي شود لطفاً نظرتان را بنويسيد تا دوستانتان هم بدانند كه تا چقدر با هم اتفاق نظر داريد؟

با سپاس

+ نوشته شده در  86/09/25ساعت 21:53  توسط دیبا  | 

شبهاي خط خطي

تواين شبهاي خط خطي ستــاره هاي پا پــتي

گم شدن و نيست توي راه فانوسك رفـاقــتي

دنيــا چه آ لـوده شــده به ســم بي صداقتي

پاهاي عشق و عاشقي تاول زده بگي نگي

انگارتموم زندگـــي گرفته بوي كهنگي

بايد با دنيا كاري كرد بيشتر از اينها نشه بد

به پاي عشق وعاشقي مرحم دلدادگــي زد

بايد دوباره تازه شد توي هواي رابطه

بايد دوباره خط كشيد به هرچي رسم غلطه

+ نوشته شده در  86/09/22ساعت 23:25  توسط دیبا  | 

مراسم 16 آذر در دانشگاه ما:

 

البته از اينكه اين اخبار را با كمي تأخير به استحضار شما مي رسانم ، معذورم . حتماً همه ي شما مطلع هستيدكه همه ي ما در گير امتحانات ميان ترم شده ايم و طبيعتاً من هم مثل بقيه از اين قاعده مستثني نيستم .

اما روز دانشجو در دانشگاه ما از تفاوت عمده اي برخوردار بود و با هر سال فرق مي كرد. حدود سه يا چهار هفته ي قبل يعني درست در بهبه ي روز دانشجو وشوروشوق دانشجويان براي برپايي روز دانشجوتغييراتي در پست هاي رياست و معاونت دانشگاه ما صورت گرفت و اين تغييرات متعاقباً مستلزم يك سري برنامه ريزي ها وجايگزيني نيروها و اولويتها و از همه مهمتر وقت زياد است و همين تغييرات در رياست و معاونت باعث شد كه مارا از هرجهت از ساير دانشگاه ها عقب بيندازد واصلاً هيچ مراسمي براي اين روز بخصوص در كل دانشگاه صورت نگرفت و يك سال انتظار و برنامه ريزي دانشجويان را به باد فنا داد!ومراسم باشكوه روز دانشجو به يك گردهمايي اعتراض آميز دانشجويان گروه حقوق به سياستهاي بي پايه ي دانشگاه مختصر شد ولي به هر حال اين حركت دانشجويان حقوق به يك سري وعده،وعيدهاي جناب رئيس به اينكه در آتيه اي نه چندان دور و بعد از برنامه ريزي هاي پرباروهمچنين سروسامان دادن به موقعيت جديد خود، در جهت اجراي جشني در خورمان انجاميد!

و ما هم همچنان منتظريم كه نوشدارو بعد از مرگ سهراب برسد البته دور از جون همه!!

+ نوشته شده در  86/09/21ساعت 23:23  توسط دیبا  | 

16 آذرروز بزرگداشت....

 

حكايت غريبي است!

يك روز از روزهاي تقويم بنام تو نام گذاري شده باشد، حتي از يك نفر هم تبريكي نشنوي ! ولي حالا اين، آنقدر ها هم مهم نيست بدتراز آن، اين است كه به كلي از طرف همه فراموش شده باشي.

به تازگي 16 آذر هم نام عوض كرده وبنام روز جهاني كودك و تلوزيون نام گذاري شد ودر اينجا به همه ي بچه ها تبريك ميگم مثل اينكه جا و مقام كودك و تلوزيون از ما دانشجوها مهمتر شده! تازماني كه كودك بوديم هيچ وقت بچگي نكرديم ،چقدر عجله داشتيم تا بزرگ شويم تا شايد ما را هم داخل آدم حساب كنند ولي حالا كه بزرگ شده ايم يا حداقل اين طور به نظر مي رسد، قدر كودكان از ما بزرگتر شده خدا كند وقتي كه پير شديم نسل آينده يك روز دانشجوي باشكوه داشته باشد!

باز هم خدا را صد هزار مرتبه سپاس كه خودمان به فكر خودمان هستيم پس دوباره از ته دلم به همه ي دانشجويان اين روز را تبريك مي گويم.

+ نوشته شده در  86/09/16ساعت 20:12  توسط دیبا  | 

بچه ها مواظب باشید

بعد از تموم شدن مراسم کذایی روز دانشجو تعداد انبوهی از دانشجویان دختر از تالار به سمت واحد خواهران به راه افتاده بودند جالب بود که ماموران حراست مثل همیشه مواظب بودن که خدایی ناکرده صحبتی بین ۲ دانشجویه نا همجنس ردو بدل نشه ! در حاشیه انجام وظیفه بچه های متعهد حراست 

سعی در انداختن نیم نگاهی به خواهران داشتند البته فکر بد نکنید داشتن سرو وضع خواهران رو چک می کردند که نکنه با موازین شرع نا منطیق باشه در پایان به خواهران دانشجو توصیه می شود مراقب این بچه های مومن حراست باشند !!

+ نوشته شده در  86/09/15ساعت 20:44  توسط آرمان  | 

روز مسئول مبارک

روز مسئول مبارک

 

امروز 16 آذر، روز اهانت مسئولین به دانشجویان بی بخار بود

 

امروز روز 16 آذر. روزی که سالهاست برای دانشجویان مرده است. روزی که جشنی برای مسئولان به بهانه ی دانشجویان گرفته می شود. روزی که سال ها برای عزت دانشجویان بوده، حال تبدیل به اهانت به دانشجویان شده است. اهانتی که امسال چند برابر شد. امروز شاهد توهین علنی مسئولین به دانشجویان بودیم. با عرض معذرت از حضور مسئواین که ما مجلس را شلوغ کرده بودیم؛ احتمالا

برنامه ی روز دانشجو بود. البته فکر می کنم به قول آقای سید جعفر مرتضوی « سوء تفاهم شده بود»

اهانتی که شاید خیلی ها نفهمیدند. مراسم دانشجو، بدون دانشجو برگزار شد. دانشجویان کجایید؟ به خودتان بیایید. از اول مراسم که ماموران حراست با لباس های شخصی در بین جمعیت حاضر شدند تا آخر مراسم که حتی یک نفر دانشجو نگفت این مراسم برای من است. فقط عادت کردیم که این روز سریع به سالن برویم  و منتظر باشیم تا ببینیم چه می شود و بعد از مراسم هم بد و بیرا بگوییم و برویم. روز دانشجویی که حتی یک دانشجو در برگزاری آن دخیل نباشد، روز دانشجو نیست، تحمیل روز دانشجوست. جابه جا کردن شعر یار دبستانی از آخر مراسم پارسال به اول مراسم، شعرهای مسخره مجری که برای سرگرمی و بهتر بگویم

( احمق فرض کردن ما که خودمان با حضورمان آنرا تایید کردیم)، توهین مجری برنامه به دانشجو که

هیچ کس جز چند نفر اندک که مراسم را ترک کردند، سخنرانی سیاسی آقای ذبیحی که همه او را هو کردند، سخنرانی روحانی دیگر آقای روشن سلیمانی که ربطی به موضوع ما نداشت، حتی خواندن بیانیه رئیس دانشگاه توسط آقای دکتر شهرکی که ده بار تپق زد تا آنرا خواند و گله ی بنده از مجری که خواستم روز دانشجو را به مسئولین تبریک بگوید که بنده خدا گفت که حراست به من گفته ........ _ لازم شد در نظرات

می گویم_ و فقط به این اکتفا کرد که دانشجویی ابراز ناراحتی کرده از عدم دخالت دانشجویان در برنامه متعلق به خودشان و در ادامه گفت که حالا ناراحت نباشید. واقعا احمقانه است. مطالب را دیکته کرده و به او داده بودند. برنامه دانشجویی است و غیر دانشجو برگزارش می کند. برنامه تئاتر دانشگاه را که توسط دانشجویان برنامه ریزی شده را حذف و به جای آن، آنچه که دیدید.

درست نمی شود. تا وقتیکه من اینجا بنویسم و شما پشت شیشه این مطلب را بخوانید. خواهران و برادران من به خودمان بیاییم. به هفت هشت هزار نفر توهین می شود، آن وقت در مراسم می نشینیم و به مزخرفات عزیزان مسئول گوش می دهیم. البته دست بعضی ها درد نکند که رو سفیدمان کردند و همان اول مراسم جریان را فهمیدند و مراسم را ترک کردند. خیلی ها هم که بودند برای پرت و پلاهای مجری و بقیه عوامل دست نزدند. هر چند با دست نزدن کاری درست نمی شود اما مسئولان فهمیدند که مراسم چقدر مسخره بود.

مخصوصا زمانیکه مراسم تمام شد. شاهد انواع اعتراضات و توهین و ... دانشجویان بودیم که حواله ی مسئولین.

این گونه شد که روز دانشجوی دانشگاه قم در سال ۸۶، برنامه ی دو ساعته تبدیل به یک ساعت و نیم خطبه های روحانیون و مسئولین شد.

در کلام آخر لازم می دانم بگویم که اگر فقط یک سال همه خواستار برگزاری مراسم توسط دانشجویان باشیم و به مراسم ساختگی مسئولان نرویم ، دیگر اینطور مراسمی برگزار نمی شود .

 

 

 

+ نوشته شده در  86/09/14ساعت 21:54  توسط دانشجو  | 

دانشجو چه می خواهد؟

دست بردارازاين در وطن خويش غريب،

قاصد تجربه هاي همه تلخ،

بادلم مي گويد: كه دروغي تودروغ !

كه فريبي تو فريب ، قاصدك.....

دانشجو مي خواهدكه در بهترين شرايطي كه ممكن است وجود داشته باشد ، رشد كند،رشد فكري و اخلاقي وعلمي توامان ، باهم، نه اينكه در محيط فرهنگي و مقدس دانشگاه ، يك دانشجو انواع بي حرمتي ، توهين و حقارت را تجربه كند .اين مسئله متا‌‌سفانه در همه جا وجود دارد . تحقير آنها و عدم اهميت به آرمانهايشان امري كاملاً عادي و كليشه ايست . به محض اينكه مي خواهد در دانشگاه سر بلند كند هزاران چشم پرسشگراو را مي بلعد . امنيت فرهنگي و اخلاقي در دانشگاهها رخت بر بسته يعني اصلا وجود ندارد ، دلهره ي فراغت از تحصيل از همان اوان كار، او را چنان مشوش مي كند كه كابوس هرروزو شبش مي شود. يك دانشجو بعد از فراغت از تحصيلش هيچ چيز جز اثبات كردن و عملي كردن افكار و معلوماتش كه حاصل سالها تحصيل وتلاش است ،نمي خواهد .آيا اين خواسته ي زيادي است كه بعد از دست كم 4 سال تحصيل وهزينه هاي كلاني كه به دانشگاه عرضه مي كند، باخيالي آسوده مشغول به كار شود؟؟؟

اين سوال را از رئيس يكي از مراكز عالي آموزشي پرسيديم كه شنيدن جواب ايشان خالي از لطف نيست، ايشان در پاسخ فرمودند : ما مسئول دغدغه ي شغلي كسي نيستيم. پس براستي شما مسئول چه هستيد؟! دانشجو بايد با تكيه بر اينان خود را بالا ببرد؟"تكيه بر باد"!

ما در راه رسيدن به مطرح شدن در عرصه هاي علمي دنيا هستيم اما باز هم كافي نيست روحيه ي دانشجووالاتر از آن است كه به اندك قانع شود.بياييد قدري هم باخودمان روراست باشيم ما خود هم كارشكني هايي داريم ، ساكتيم ، بي تحركيم وبراي هدفمان كه همان به اوج رسيدن است ، صادقانه بگويم بي تفاوتيم ، باتلنگري از هم مي پاشيم و خود را گم كرده ايم واجازه مي دهيم تا هر تصميمي را برايمان اتخاذ كنند واقعا چرا؟ آيا اين نتيجه ي كم كاري هاي خودمان نيست؟

16آذر بهانه ايست تا ما خودمان را پيدا كنيم، كمي بيشتر به جايگاهمان بينديشيم و دردهاي دلمان را قدري بلند تر فرياد كنيم ، بلكه به مخاطبش برسد، اعلام موجوديت كنيم و هويت گم شده ي خود را مطالبه كنيم، باهم، همبستگي كنيم، ما بايد قدر هم را بدانيم ونبايد خود را دست كم گيريم. دانشجومقدس ترين نامي است كه به ما داده اند بياييد نگذاريم كه فقط نامش را يدك بكشيم. 16 آذر با نام من وتو مزين شده پس ما بايد خود را اثبات كنيم.

اي دانشجوي عزيزصميمانه ترين تبريكاتم رانثارت مي كنم .

+ نوشته شده در  86/09/14ساعت 13:6  توسط دیبا  | 

سال نو مبارک

بسمه تعالی

برادر و خواهر دانشجویم سال نو مبارک!

16 آذر هر سال آغاز یک سال جدید برای دانشجویان است "سال دانشجویی"

 روزی که در طول 54 سالی که از 16 آذر سال 1332 میگذرد ، روز متعلق به  دانشجویان بوده و بهترین فرصت برای آنان تا بتوانند سخن خود را به گوش مسئولین برسانند. اما در دانشگاه قم وضعیت به گونه دیگری است ما تقریبا عادت کرده ایم که در روز دانشجو مسئولین را نبینیم و حتی شخص ریاست محترم دانشگاه هرسال به دلیلی در روز 16 آذر در دانشگاه حضور ندارند. با این حال 16آذر سال گذشته یک  تفاوت اساسی با سال های قبل از آن داشت این تفاوت از 3 روز قبل از 16 آذر یعنی از روز 13 آذر 85 شروع شد روزیکه  دانشجویان دانشکده فنی دانشگاه قم در حرکتی هماهنگ و کاملا متحد به وضعیت آموزشی وقت دانشکده فنی اعتراض کردند در اوایل روز مسئولین کاملا بی تفاوت بودند و حتی بدون پرسیدن دلایل تجمع بی اعتنا از کنار دانشجویان عبور می کردند اما با گذشت چند ساعت و با ایستادگی دانشجویان این تجمع کم کم رنگ یک تجمع و تحصن اعتراض آمیز گرفت  گروهی از پرسنل حراست سعی کردند با تهدید و ارعاب دانشجویان را متفرق کنند که این خود باعث تنش میان دانشجویان وحراست شد اما دانشجویان معترض با خونسردی و درایت کامل از درگیری اجتناب کردند. از خصوصیات کم نظیر تجمع، اتحاد بی سابقه دانشجویان بود تا جایی که بدون آنکه هیچیک از آنان مسئولیت سخنگو و یا نمایندگی سایرین را داشته باشد  تمام فریاد ها همسو و همرنگ بود  و بالاخره در پی حضور ریاست دانشکده فنی و معاون دانشجویی دانشگاه  دانشجویان توانستند فریادشان را به گوش مسئولین دانشکده برسانند . هرچند  نتیجه ظاهری این تجمع اصلاح اعضای هیئت علمی دانشکده حداقل در رشته عمران بود اما دستاوردهای دیگری داشت که حتی تا امروز هم به جا مانده است. تقویت روحیه دانشجویی و حق طلبی مهمترین نتیجه این حرکت بود روحیه ای که لازمه دانشجو بودن است. تشکیل مجدد گروههای وبلاگ نویسی و در نتیجه ارتقا سطح فکری دانشجویان از دیگر ثمرات این حرکت است .

اما امروز ، در طول یکسالی که از 13 آذر 85 میگذرد و یکسال به سن دانشجوییمان اضافه شده هنوز ما در دانشگاه مشکلات فراوانی داریم هنوز هم شخصیتمان را هرروز خرد می کنند هنوزهم شان  دانشجو در  دانشگاه قم بسیار پایین تر از دربان،باغبان و سایر کارمندان است گواه این مدعا رفتار تبعیض آمیز در ورود

وسایل نقلیه کارمندان و خدمه و راه ندادن وسایل نقلیه دانشجویان است! هنوز هم شان دانشجو از یک راننده اتوبوس(سرویس خواهران) کمتر است چرا که او امین ناموس و دانشجو خائن تلقی می شود.هنوز هم ما با بی منطقی کامل مجبور هستیم پیش از اعلام نمرات ترم قبل برای ترم بعد انتخاب واحد کنیم و .......

برادر و خواهرم حق گرفتنی است ! و تجربه نشان داده در دانشگاه قم باید برای احقاق حقوقمان تلاش بیشتری بکنیم .

در پایان ضمن تبریک مجدد به مناسبت روز دانشجو آرزومندیم سال جدید برایمان سال بهتری باشد.انشاالله.

+ نوشته شده در  86/09/12ساعت 16:43  توسط آرمان  | 

خورشید را دیده ای؟؟!

خدايا!

همه جا را شب فراگرفته به گذشته ها كه مي روم اين طور نبود قبل ها بعد از هرشبي كه مي آمد فردايش خورشيد خودنمايي مي كردمردم به خورشيد احترام و علاقه ي زيادي قائل بودند روزهايي كه ابري ميشد،آدمها آنقدر دلتنگ مي شدند كه بغض نبودن خورشيد گلويشان را مي خراشيد آسمان هم با آدمها همدردي مي كرد ، بغضش راخالي مي كرد و گريه اش مي گرفت و حتي بعضي وقتها گريه امانش را مي بريد در عوض بعد از آن دوباره هوا صاف مي شد ، خيلي صاف مي شد بعد از باران دوباره خورشيد مي آمد مي درخشيد اميد مي آورد ، شوق پروراندن و دانستن وجود همه را در بر مي گرفت .

اما حالا هميشه شب است. نمي دانم چرا مثل گذشته ها خورشيد نداريم ؟ مي گويند كه صبح شده ، ولي باز هم تاريك و سياه است . مردم هم هر كدام بي تفاوت از كنار اين همه تغيير مي گذرند مشغول به كارهاي روزمره ي خود هستند نه كمي بدتر، غرق در روزمرگي شده اند. تازه با اينكه اين همه روزها را شب گرفته آنها عينك آفتابي هم دارند ، يعني تا اين حد از خورشيد سير شده اند؟!نمي دانم شايد بايد داشته باشند تا بيشتر نبينند، ولي چرا نمي خواهند ببينند كه در اطرافشان چه مي گذرد؟ چرا ...؟!

خدايا ! دليل نيامدن آفتاب به ديارمان چيست؟آيا آلودگي هايي نيست كه آينه ي دل خود ما را هم زنگار كرده؟ نمي دانم هنوز كسي هم چهره ي خود را در فلب ديگري مي بيند؟ از قديمي ها شنيده بودم كه در زمان بچگي شان از اين قبيل اتفاقات زياد مي افتاد!ولي حالا آدمها بيشتر حرفهايشان را در دل مي زنند تا اينكه قلبشان جاي كسي باشد ، شايد هم حرفي براي گفتن ندارند، يا دليلش همان نبودن آفتاب باشد تا نوري به دلشان بتاباند ودلهاي يخ زده شان را گرم كند.

اينجا اين قدر سياه است كه يك جرقي ميتواند كار خورشيد را بكند، اما دريغ...

ولي من دوست دارم كه بالاخره روزي خورشيد را ببينم. نشاني از آن ندارم اما اگر تو پيدايش كردي به او بگو كا اينجا همه مرده اند، زمين و زمان خشكيده اند بيا تا اين دلها و زبانهاي يخ زده آب شوند و قلبهايشان سيراب و شكوفا شوند، عدالت و عدالت خواهي را معنا بده ، به ما هويتي تازه بپوشان و دلمردگي ها را بميران!

خدايا ! خورشيدت را بريمان مي آوري؟؟

+ نوشته شده در  86/09/11ساعت 18:43  توسط دیبا  | 

تفاوت را احساس كنيد!!

امروز كه رفته بودم دانشگاه ازيكي ازهمكلاسي هايم مطلب جالبي را شنيدم كه حيفم آمدآن رادروبلاگ ننويسم،شماهم بخوانيدچون براي خودم خيلي جالب بوداوچنين نقل كردكه:

چهارشنبه ي گذشته با آقاي استاد(؟) كه به تازگي سمت معاونت دانشكده ي علوم انساني به ايشان واگذارشده وهمين جا برخودم لازم دانستم كه تبريكم رانثارشان كنم درس آشنايي با علوم اسلامي (فقه) داشتيم البته هرچند كه ما ادبيات فارسي مي خوانيم ولي نمي دانم كه چه كسي احساس نياز كرده ودربين دروس اختصاصي وعموميمان 20واحدعربي ودركل مشتقات آن راگنجانده. به هرحال ساعات پاياني روز كلاس مختلط، همه بي حال و كسل وكلاس آنقدر ساكت وسردوبي روح كه هركسي از روبروي كلاس رد مي شد فكر مي كرد كه بچه ها مشتاقانه به درس گوش مي دهند!بالاخره استاد هم از ادامه ي مطلب امتناع كردوچند دقيقه ي پاياني كلاس رابه آموزش بلوتوس و بلوتوس بازي با دانشجويانش پرداخت ، كار به جايي كشيده شد كه همه باهم مشغول مي شوند،استاد با بچه ها ،بچه ها با هم و...تا آنجا كه استاد گفت:بچه ها هرچي دوست دارين و هرچي كه دارين بفرستيد من قول ميدم بد بدهارو پاك كنم.يكي ازدانشجويان خواهرآهنگي ازاحسان خواجه اميري را براي استاد فرستاد حالا خداكند اين همان آهنگي نباشد كه موجب عاشقي ورسوايي حاج آقا فتوحي شد...!!؟

به هرحال كلي ازشنيدن اين مطلب آن هم ازاستادي كه سمت معاونت دانشكده ي ادبيات و علوم انساني وهمچنين مدرس علوم اسلامي وفقه است ،متعجب شدم!

خدا را چه ديدي،شايدمقدمه اي باشد تابعدها هم يك نفري احساس نياز كند و اين كار را به طور رسمي و به عنوان واحد عمومي در دانشگاه هاي كل كشورثبت كند.حالا چند واحد به آن اختصاص مي دهد به ميزان نيازشان بستگي دارد...؟؟

+ نوشته شده در  86/09/10ساعت 20:18  توسط دیبا  | 

اقتدار دانشجو...

از اين جا شروع مي كنم كه شايد بيان دلايلي كه مسئولين را از ابتدا به تفكيك جنسيتي ترغيب نموده براي آنان كه خواهان عدم تفكيك هستند تا حدي قانع كننده باشه.

اولين دليل يكي از سه دليلي است كه نگهبان ورودي دانشگاه براي عدم ورود وسايل نقليه دانشجويان به محوطه داخلي دانشگاه بيان كرد. و آن عبارت از ايجاد مزاحمت پسران براي دختران است. گويا ايجاد مزاحمت تنها از سوي پسراني معنا پيدا مي كند كه عنوان دانشجو دارند.

در غير اينصورت به كرات مشاهده شده كاركنان تاسيسات به بهانه كار، نگاه ها و لبخند هاي بي مورد خود را نثار برخي از دختران كرده و گاها چنين مواردي به امر خير نيز انجاميده است! در اين مورد طبق شواهد و مدارك موثق سال ها پيش طي نامه نگاري كه بين يكي از عوامل تاسيسات با يك دانشجو صورت گرفته آن ها به وجود علاقه اي آتشين نسبت به يكديگر پي برده و بي سر و صدا به داستان عشق خود فرجامي نيك مي دهند!

در اين مورد گفتارهاي تحريك آميز برخي اساتيد نيز قابل توجه است. پچ پچ هاي استاد با يك دانشجو كه ذهن همگان را درگير مي كند و گفتار و رفتار تحريك آميز او با برخي دانشجويان و نهايتا ايجاد ذهنيت هاي منفي نمونه هايي از اين موارد است. اما گويا دانشجويان تنها براي يكديگر جرات شاخ و شانه كشيدن دارند و در برابر مشكلات بزرگتر و عملكرد نامناسب دانه درشت ها سكوت اختيار مي كنند. 

+ نوشته شده در  86/09/10ساعت 15:55  توسط اگزیستنسیالیست  | 

به بهانه روز دانشجو (ادامه)

رئیس وقت دانشگاه تهران براى اینكه جلوى ناآرامى‏ها را بگیرد، كل دانشگاه تهران را تعطیل كرد. حضور نظامیان در صحن دانشكده فنى باعث شد كه بین نظامیان و دانشجویان، زد و خورد شود. عده‏اى از سربازان، دانشكده فنى را به كافى محاصره كرده بودند تا كسى از میدان نگریزد. آنگاه دسته‏اى از سربازان با سر نیزه از در بزرگ دانشكده وارد شدند. 

اكثر دانشجویان به ناچار پا به فرار گذاردند تا از درهاى جنوبى و غربى دانشكده خارج شوند. در این میان بغض یكى از دانشجویان تركید و او كه مرگ را به چشم مى‏دید و خود را كشته مى‏دانست دگر نتوانست این همه فشار درونى را تحمل كند و آتش از سینه پرسوز و گدازش به شكل شعارى كوتاه بیرون ریخت: «دست نظامیان از دانشگاه كوتاه!» . هنوز صداى او خاموش نشده بود كه رگبار گلوله باریدن گرفت و چون دانشجویان فرصت فرار نداشتند به كلى غافل گیر شدند و در همان لحظه اول عده زیادى هدف گلوله قرار گرفتند. به خصوص كه بین محوطه مركزى دانشكده فنى و قسمت‏هاى جنوبى، سه پله وجود داشت و هنگام عقب نشینى عده زیادى از دانشجویان روى پله‏ها افتاده، نتوانستند خود را نجات دهند، مصطفى بزرگ نیا به ضرب سه گلوله از پا درآمد. مهندس شریعت رضوى كه ابتدا هدف قرار گرفته به سختى مجروح شده بود بر زمین مى‏خزید و ناله مى‏كرد، و دوباره هدف گلوله قرار گرفت. احمد قندچى حتى یك قدم هم به عقب برنداشته و در جاى اولیه خود ایستاده بود و از گلوله باران اول مصون مانده یكى از جانیان «دسته حاجیباز» با رگبار مسلسل سینه او را شكافت. 

بعد از پایان درگیرى‏ها احمد هنوز زنده بود؛ او را به یكى از بیمارستان‏هاى نظامى تهران منتقل كردند. در حالى كه در درگیرى‏ها لوله شوفاژ در مقابل احمد تركید بود و آب جوش تمام سر و صورت او را به شدت مجروح كرده بود با این حال مسئولان بیمارستان از مداوا و حتى تزریق خون به او ابا كردند و 24 ساعت بعد او مظلومانه شهید شد. 

مظلومیت قندچى به حدى بود كه حتى بعد از شهادت، به خانواده‏اش گفته بودند كه احمد را با دو شهید دیگر در امام زاده عبدالله دفن كرده‏اند. برادر شهید قندچى گفت: «بعد از این كه فهمیدیم احمد را در مسگر آباد دفن كرده‏اند با خانواده شریعت رضوى و بزرگ نیا به مسگر آباد رفتیم و قبر شهید را نبش كردیم و او را مخفیانه به امام زاده عبدالله بردیم و در آنجا در كنار دوستانش به خاك سپردیم.»  

+ نوشته شده در  86/09/10ساعت 11:20  توسط آرمان  | 

تا همین چهل روز پیش.....

چهل روز از پروازتان گذشت ولی استاد امین پور ما هنوز مانده ایم با یادتان ...که ناگهان چقدر زود دیرشد...

نيمه شب بود و تو درخاطر من چون هرشب
ره خواب برچشم ترم مى بستى

درخيال من و انديشه من بودى تو
نه همين شب همه شبها هستى
خاطرت آرام به انديشه من مى آيد
همره خاطر تو بغض و غرن مى آيد
همه شب حال من اين است
نه اين شب تنها
همه بى تابى و شب بيدارى
گونه تر كردنها
تو كدامين شب از اين حال دلم باخبرى؟
تو چه دانى كه چه سان مى گذرد؟
لحظه ها، ثانيه ها، بى تو سركردن ها
كاش مى دانستى...
كاش مى دانستى شوق ديدار تو در سر دارم

كاش مى دانستم...
كاش مى دانستم كه اگر بازبگويم با تو

از تو چه پاسخ دارم
كاش مى دانستى...
كاش مى دانستى كه به اندازه اين فاصله ها

من از اين فاصله ها بيزارم
كاش مى دانستم...
كاش مى دانستم كه چه در سردارى

چيست برهان دمى لطف و دمى آزارم
كاش مى دانستى
كاش مى دانستم
چه بگويم باتو؟
چه بگويم از تو؟
به كه گويم جزتو؟
چه بگويم باتو؟
تو كه هر قصه من مى دانى
چه بگويم با تو؟
تو كه احوال پريشان مرا مى دانى
چه بگويم از تو؟
نشود گفت همه جور تو در يك دفتر
چه بگويم از تو؟
كه چه كرد شمع به پروانه؟!!
نه... از آن هم بدتر

به كه گويم جزتو؟
همه لب تركرده زپيمانه شب
مست خوابند همه
اين همه مست كجا هوش شنيدن دارد
به كه گويم جزتو؟
من دراين خلوت تاريك دراين بند اطاق
اين همه ديوار كجا گوش شنيدن دارد
نشد اين تا زسر لطف شبى
سوى من آيى و
بر من نظر تازه كنى
نشد آن تا زسر بخت شبى
همچو گم كرده رهى
از سر كويم گذرى
چو نه اى لطف تو دارى، نه من آن اقبال
شوق ديدار تو را...
چه اميد عبثى، آرزويى چه محال...!!

 

+ نوشته شده در  86/09/09ساعت 19:44  توسط دیبا  | 

به بهانه نزدیکی به روز دانشجو:(برگی از تاریخ)

سه یار دبستانی؛

روایتی از وقایع 16 آذر 1332 در دانشگاه تهران

این «سه قطره خون» كه بر چهره ی دانشگاه ما ، همچنان تازه و گرم است...

16 آذر سال 32 بود؛ نه! دو ماه قبل از آن، تاریخ 16 مهر 32. 

بیشتر از 50 روز از كودتاى آمریكایى ارتشبد زاهدى نگذشته بود. مردم هنوز درك كودتا برایشان سنگین بود. اولین تظاهرات یك پارچه مردم علیه رژیم كودتا در همین روز اتفاق افتاد؛ دانشگاه و بازار به طرفدارى از تظاهركنندگان اعتصاب كردند. تظاهرات به قدرى سنگین بود كه كودتاچیان وارد معركه شدند و طاق بازار را بر سر بازاریان خراب كردند و دكان‏هاى آنان را به وسیله مزدوران خود غارت كردند. 

16 آبان سال 32 بود؛ كابینه زاهدى و دولت انگلستان براى تجدید روابط ایران و انگلستان كه در جریان ملى سازى نفت قطع شده بود، مخفیانه شروع به مذاكرات كردند. 

در تاریخ 24 آبان اعلام شد كه نیكسون معاون رئیس جمهور آمریكا از طرف آیزنهاور به ایران مى‏آید. نیكسون به ایران مى‏آمد تا نتایج «پیروزى سیاسى امیدبخشى را كه در ایران نصیب قواى طرفدار تثبیت اوضاع و قواى آزادى شده است» (نقل از نطق آیزنهاور در كنگره آمریكا بعد از كودتاى 28 مرداد) ببیند. دانشجویان مبارز دانشگاه نیز تصمیم گرفتند كه هنگام ورود نیكسون، نفرت و انزجار خود را به دستگاه كودتا نشان دهند. وقوع تظاهرات هنگام ورود نیكسون حتمى مى‏نمود. 

دو روز قبل از آن واقعه تلخ (14 آذر) زاهدى تجدید رابطه با انگلستان را رسما اعلام كرد و قرار شد كه «دنیس رایت» ، كاردار سفارت انگلستان، چند روز بعد به ایران بیاید. از همان روز 14 آذر تظاهراتى در گوشه و كنار به وقوع پیوست كه در نتیجه در بازار و دانشگاه عده‏اى دست گیر شدند. این وضع در روز 15 آذر هم ادامه داشت. 

رژیم شاه براى مسلط شدن بر اوضاع و حفظ سلامت (!) سفر نیكسون نیروهاى نظامى خود را در دانشگاه مستقر كرد؛ روز 15 آذر یكى از دربانان دانشگاه شنیده بود كه تلفنى به یكى از افسران گارد دانشگاه دستور مى‏رسد كه باید دانشجویى را شقه كرد و جلوى در بزرگ دانشگاه آویخت كه عبرت همه شود و هنگام ورود نیسكون صدها خفه گردد و جنبنده‏اى نجنبد... 

صبح شانزده آذر، هنگام ورود به دانشگاه، دانشجویان متوجه تجهیزات فوق العاده سربازان و اوضاع غیر عادى اطراف دانشگاه شده، وقوع حادثه‏اى را پیش بینى مى‏كردند. 

دانشجویان حتى الامكان سعى مى‏كردند كه به هیچ وجه بهانه‏اى به دست بهانه جویان ندهند. از این رو دانشجویان با كمال خون سردى و احتیاط به كلاس‌ها ‌رفتند و سربازان به راهنمایى عده‏اى كارآگاه به راه افتادند. ساعت اول بدون حادثه مهمى گذشت و چون بهانه‏اى به دست آنان نیامد به داخل دانشكده‏ها هجوم مى‏آوردند؛ از پزشكى، داروسازى، حقوق و علوم عده زیادى را دستگیر كردند. بین دست گیر شدندگان چند استاد نیز دیده مى‏شد كه به جاى دانشجو مورد حمله قرار گرفته و پس از مضروب شدن به داخل كامیون كشیده شدند؛ چون احتمال وقوع حوادث وخیم‏ترى مى‏رفت، لذا براى حفظ جان دانشجویان، دانشكده را تعطیل كردند و به آنها دستور دادند به خانه‏هاى خود بروند و تا اطلاع ثانوى در خانه بمانند. 

دانشجویان نیز به پیروى از تصمیم اولیاى دانشكده، محوطه دانشگاه را ترك مى‏كردند ولى هنوز نیمى از دانشجویان در حال خروج بودند كه ناگاه سربازان به دانشكده فنى حمله كردند. بهانه حمله آنان به دانشكده ظاهرا این بود كه در این گیر و دار دو دانشجوى رشته ساختمان به حضور نظامیان در دانشگاه اعتراض مى‏كنند. ارتشى‏ها براى دست‏گیرى آنان وارد دانشكده فنى وارد كلاس درس مهندس شمس مى‏شوند تا دانشجویان معترض را دست گیر كنند؛ وقتى مهندس شمس نسبت به حضور نظامیان در كلاس درس خود اعتراض مى‏كند او را با مسلسل به جاى خود مى‏نشانند و حتى یا شكنجه مستخدم دانشكده سعى مى‏كنند كه آن دو دانشجو را بیابند.  ادامه دارد....

+ نوشته شده در  86/09/07ساعت 23:2  توسط آرمان  | 

در دانشگاه قم چه می گذرد؟(خطاب به ریس دانشگاه)تکرار

خداوند بلند کردن صدا را از هیچ کس دوست ندارد مگر کسی که به او ظلم شده.

۱)مقدمه

چرا به تاریخ نگاه نمی کنیم؟ چرا نمی خواهیم باور کنیم؟ چند سال و قرن دیگر باید بگذرد و باید شاهد چند مورد دیگر از تحریف دینها و یا به فساد کشیده شدن جامعه های دینی به خاطر افراطی گرایی بی مورد مسئولان باشیم. (مثل صهیونیست ها در یهودیت ، پروتستان ها در مسیحیت ، صوفی ها و علی اللهی ها و وهابیت در اسلام )

به مثال های عنوان شده در بالا بیشتر توجه کنید: بعضی از این فشارها و تحریف ها کاملا آگاهانه و برای اغوای مردم و رسیدن به منافع شخصی بوده ( مثل صهیونیستها) و برخی دیگر از روی جهالت و نادانی( مثل علی اللهی ها).

 

لطفا به آمار زیر که از طرف منابع رسمی دولتی بدست آمده و منتشر شده توجه کنید:

سردار مومنی گفت :

با توجه به نرخ جرم نسبت به جمعیت در زمینه جرایم به عنف و امنیتی استان قم بالاترین نرخ جرم را داراست. سردار مومنی ادامه داد: در زمینه سرقت‌های مهم نیز به ترتیب استان‌های قم، سمنان و تهران بزرگ بیش‌ترین نرخ جرم نسبت به جمعیت را دارا هستند / وبسایت معاونت امر به معروف و نهی از منکر نمسا  (منبع اصلی : خبرگزاری فارس)

 

قم بالاترین نرخ جرم در کشور را داراست/ هفته نامه امید جوان

۲)افراط گرایی موجب انحراف:

واقعا چه شد که قم به اینجا رسید؟

قم مرکز فقاهت تشیع و پایتخت مذهبی ایران است. تلاش همه مسئولان هم این بوده تا انواع توجه ها را به این شهر داشته باشند و البته چهره ی این شهر را مقدس و اسلامی نگاه دارند. ولی چون «عشق به زور و 

مهر به چمبه نمی شه» همه این تلاش ها نه تنها بیهوده بلکه چون عملا به قیمت انکار و سرکوب نیاز های انسانی تمام شده است نتیجه کاملا برعکس داده است. مراجعه به فعالیت اینترنتی این شهر واقعیت دیگری را نشان می دهد که شاید برای عبرت بینان پیامی داشته باشد.

گوگل سرویسی دارد به نام« گوگل ترند » که می توان دید در چه منطقه ای از کره زمین، کدام شهرها و کدام زبان ها یک کلمه بیشتر توسط گوگل جستجو (سرچ) شده است. (به علت رکیک بودن کلمات از ذکر نتایج صرف نظر می کنیم شما می توانید به گوگل ترند مراحعه کنید.)

آیا این تصادفی است که سابقه ی جستجوی کلمات مربوط به جنسیت و جنس مخالف در گوگل، شهر مقدس قم را در صدر تمام شهرهای ایران نشان می دهد؟

 تا کی می خواهیم با سرکوب غرایز و خواست های طبیعی و سرپوش گذاشتن و سرکوب کردن آنها دنیا را به امید بهشت برای جوانانمان جهنم کنیم؟

همه ما وقایع رخ داده در جشن خوابگاه ها را در ترم پیش به یاد داریم. کلمه ای را که اینهمه باعث جنجال شد در  سرویس گوگل ترند  سرچ کردیم  نتیجه جالب است :

 

 Regions

1.

Iran

 

 

 

2.

Kuwait

 

 

 

3.

United Arab Emirates

 

 

 

4.

Czech Republic

 

 

 

5.

Greece

 

 

 

6.

United States

 

 

 

 

 

 Cities

1.

Qom, Iran

 

 

 

2.

Tabriz, Iran

 

 

 

3.

Mashhad, Iran

 

 

 

4.

Esfahan, Iran

 

 

 

5.

Karaj, Iran

 

 

 

6.

Shiraz, Iran

 

 

 

 

بیشترین سرچ این کلمه (به فارسی) در شهر قم بوده است به اختلاف تعداد سرچ در شهر قم نسبت به دیگر شهرها دقت کنید.

 صحبت های مختلفی در مورد عوامل وقوع حوادث جشن خوابگاه ها  شد. بعضی ها این اتفاق را اقدامی از قبل طراحی شده توسط مسئولین برای اعمال فشارهای بیشتر بر دانشجویان دانستند ( فشارهای که این ترم یا تبدیل به واقعیت شدند و یا زمزمه به وقوع پیوستن آنها به گوش می رسد. مثل جدا کردن مسیر رفت و آمد دختر و پسرها) و بعضی دیگر آن را تنها یک ناهنجاری شخصی تلقی کردند. بیایید فرض کنیم حقیقت مورد دوم باشد. به نظر شما ریشه اصلی این ماجرا چیست؟  چرا تا به حال در یکی از دانشگاه های تهران چنین اتفاقی نیفتاده؟ چرا با این همه آزادی موجود در دیگر دانشگاهها،  نیت اکثر کسانی که به همایش های دانشجویی می روند علمی و مثبت است؟

عامل اصلی این ماجرا چیزی نمی تواند باشد جز سیاست های غلط  دانشگاه قم در تفکیک جنسی دانشجویان. چون چه دختران و چه پسران وقتی فقط در جمع هایی با هم جنسان خود نشست و برخاست اجتماعی داشته اند اکثرا اصول معاشرت و محدوده ی بیان در حضور افراد جنس مخالف را نمی دانند و این مسئله به صورت" استفاده از کلمات غیر معقول و بعضا غیرمودبانه" و گاها به صورت "ترس و فرار از گفتگو"  نمایان می شود و در هر حال  باعث جبهه گرفتن دختران و پسران در مقابل هم می شود.

آیا شما از عواقب اعمال محدودیت های شدید بر دانشجویان آگاهید؟

آیا تا به حال فکر کردید این دانشجوها بعد از فارغ التحصیلی و در محیط کار این همه سرخوردگی  و عقده را چگونه بروز می دهند؟ آیا دانشجو می تواند حتی بعد از ازدواج و در محیط کار با همکار جنس مخالف خود ارتباط سالم و کاری برقرار کند؟

3) اتخاذ تصمیمات غیر منطقی بدون مشورت و اطلاع رسانی(تحقیر دانشجو):

چرا برای کارهایی که می کنید توضیح نمی دهید؟

جناب رئیس! آیا پست و ریاست و چاپلوسی پرسنل، شما را چنان مغرور ساخته که هر کاری را نه تنها بدون مشورت دانشجو بلکه بدون اطلاع قبلی و بیان علت انجام می دهید؟ آیا در این قرن، برقراری ارتباط و ارائه یک توضیح خشک و خالی (و یا حتی توجیه) برای شما مشکل است؟

اتخاذ تصمیمات غیر منطقی در اعمال محدودیت تحقیر آمیز علیه دانشجویان در چه چارچوبی قابل توجیه است؟ آیا فکر می کنید که دانشگاه یک منطقه نظامی است؟ حضور این همه نیروی حراست خشن و نالایق، جلوگیری از ورود ماشین های دانشجویان به  بیابان خدا (در حالی که ماشین کارمندان و اساتید اجازه ورود دارند و این عین ظلم و بی احترامی به دانشجو است) ، بی احترامی  کوچکترین پرسنل دانشگاه به دانشجو ، تغییر در ورودی بلوک 16 و ده ها مورد دیگر به چه معناست؟ شاید با اطلاع رسانی روی یک کاغذ آچهار خیلی از موارد ، سوء  تفاهمی بیش نباشد. آیا به خود زحمت این کار را هم نمی دهید؟

آقای رئیس! در دانشگاه شما قبل از اعلام نتایج ترم قبل برای ترم بعد انتخاب واحد می شود  در نتیجه چندین حذف و اضافه به دانشجو تحمیل می شود که هر کدام به بزرگی یک انتخاب واحد است.آیا معاون شما آقای گندمکار نمی داند دانشجو نمی تواند بدون دانستن نمرات ترم قبل برای ترم بعد انتخاب واحد کند؟ اگر نمی داند که اصلا لیاقت معاونت آموزشی را ندارد و اگر می داند وای بر ما که باید زیر ستم چنین انسان لجوجی له شویم.

 

+ نوشته شده در  86/09/05ساعت 23:44  توسط آرمان  |