دست از طلب ندارم تا كام من برآيد
ماجرايي را كه مي خواهم برايتان باز گو كنم امروز صبح اتفاق افتاده،هرچند ممكن است خبرش تا آنجا هم رسيده باشد.امروز دانشگاه ما شاهد اتفاقي عجيب و باور نكردني بود و دانشجويان ادبيات تجربه اي وحشتناك را پشت سر گذاشتند. ممكن است بعد از خواندن اين مطلب بگوييد : بفرماييد اين هم از مصائب كلاس مختلط.
خوب حواشي را كنار مي گذارم و مي روم سر اصل مطلب:
چند دقيقه اي از ورود استاد به كلاس گذشته بود ودانشجويان هم كم و بيش وارد جريان درس شده بودند يكي از همكلاسيهايشان كه البته در دانشگاه از دانشجوهاي فعال و از همان هايي كه عين مگس به دور شيريني (اساتيد) مي چرخند ودر كل از سوگلي هاي دانشگاه محسوب مي شود ، وارد كلاس شده و بر خلاف هميشه كه سر جايش ميرفته پاي تابلومانده و رو به استاد كرده و با جسارت تمام از او مي خواهد كه كلاس را به او واگذار كند استاد هم متعجب از اين حركت او،از او مي خواهد كه دليل اين خواسته اش را بگويد ولي اين آقا كه با پاسخ منفي استادش مواجه مي شود،اسلحه اي را از جيب پليورش بيرون مي كشد و رو به بچه ها نشانه مي رودكه : هر كس جم بخورد شليك مي كنم و جيغ و داد همه به هوا مي رود و از اين حرفها....
طولي نمي كشد كه همه دانشكده هاي اطراف(خواجه نصير،دكتر حسابي ،پرستاري و...) باخبر، كلاسها منحل ومقابل دانشكده امام تجمع مي كنند. تمام دانشجويان از وجود فردي مسلح در كلاس 405 حرف مي زنند و ولوله اي برپامي شود كه ادبياتي ها ، ادبياتي ها... تمام كاركنان و دانشجويان را از سالن دانشكده خارج و بلافاصله پاي نيروي انتظامي به دانشگاه باز مي شود، آقاي مسلح رو به يكي از دخترهاي كلاس كرده و او را با زور اسلحه از بين بقيه جدا مي كند. بله او همان دختري است كه تمام اين فيلمها به خاطر اوست . يك سال پيش به اين آقا جواب منفي داده ولي ايشان هنوز هم دست بردار نيست كه نيست اسلحه را زير گلويش گذاشته و با فرياد مي گويد: تو بايد مال من باشي ، تو مال مني و از اين جور حرفها...يكي از خانمهاي متاهل با التماس و ناله و خواهش به بهانه ي اينكه بچه هايش در خانه انتظار او را مي كشند موفق به بيرون رفتن از كلاس مي شود همين خانم مي گويد به محض اينكه از كلاس خارج شدم و چند قدمي از كلاس دور شده بودم، صداي مهيب شليك گلوله همانا و فرياد و جيغ بچه هاي كلاس همانا بالاخره بعد از چند دقيقه اي ژانگولر بازي با مداخله نيروي انتظامي ايشان كف بسته راهي كلانتري شده وماجرا باخيروخوشي پايان گرفت هرچند آنچه از ميان رفت آب جويي بودكه از بچه هاي ادبيات ودر كل دانشگاه آزاد اسلامي واحد دزفول رفت كه ديگر باز نخواهد گشت. حال قضاوت با شماست!
